مهاجر زمان
زمــــان می گذرد و ما ناچار به هجــــرت!

اون وقتا

بودم، بودی، بود ...

 

من بودم، تو بودی،

اون هم بود! ( آرامش رو میگم!)

 

 حالا

 هستم، نیستی، نیست ...

 

من هستم، تو نیستی،

اون هم نیست! ( آرامش رو میگم!)

 

ناراحت

[ چهارشنبه ٢ تیر ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ ] [ مهاجر زمان ] [ پاکت افکار () ]

مَرد هست، ولی کم هست . . . 

[ یکشنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩٥ ] [ ۸:۳٥ ‎ب.ظ ] [ مهاجر زمان ] [ پاکت افکار () ]

نیمکت سایه را تا دید انتخاب شد! چشم انتخاب گر خوبی نیس!

خانمی میانه سال بسیار مودبانه اجازه گرفت تا کنارم دمی بیاساید!

این قدر مودبانه که تصور معلمی بازنشسته را در ذهنم نشاند!

 

گفت کجا میری؟

نگاهش کردم. با من بود!!!

گفتم نشسته ام، جایی نمیرم!

گفت: تو زندگیت کجا میری؟

گفتم: نمیدونم فعلن یه کارایی دارم می کنم ولی نتیجه صد درصدی نگرفتم هنوز!

گفت: نپرسیدم الان داری چی کار میکنی، پرسیدم کجا میری؟

گفتم: نمیدونم! اره این بهترین جوابه، نمیدونم!

 

گفت:

اگه نمیدونی کجا میری، چطوری توقع داری به اونجا برسی؟!

[ سه‌شنبه ٤ خرداد ۱۳٩٥ ] [ ۸:٥۳ ‎ق.ظ ] [ مهاجر زمان ] [ پاکت افکار () ]

گفتم:

ا! این رُمانه! یه زمانی خیلی دوسش داشتم!

گفت: 

منم خوندمش!

گفتم:

باز حتمن یه رُمان دستت گرفتی اول و اخرش رو خوندی دیگه!

گفت:

خب مهم اینه که اخرش چی میشه!

گفتم:

ولی فکر کنم مهم کنش و واکنش هاییه که زمان های مختلف اتفاق می افته!

شاید نویسنده بدبخت می خواد چهارتا رفتارو یادت بده! توام چه مقاومتی میکنی مقابل یادگرفتنش! ماشالا!!

[ چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٥ ] [ ۸:٤۸ ‎ق.ظ ] [ مهاجر زمان ] [ پاکت افکار () ]
قدری تامل...

- ویل دورانت: هر شکلی از حکومت محکوم به نابودی با افراط در همان اصولی است که بر آن بنا نهاده شده است...// - ابن سینا: من در میان موجودات از گاو خیلی می‌ترسم.زیرا عقل ندارد و شاخ هم دارد!!! //-نارسیس: لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود، می‌تواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره می‌شود، شکست دهد...// - نلسون ماندلا: یادمان باشد بعضی هایمان شانس گفتن کلماتی را داریم که برخی دیگر حسرتش را.مثل : بابا، مامان، پدربزرگ...// - ارد بزرگ: هیچگاه امید کسی را ناامید نکن، شاید امید تنها دارایی او باشد...
نويسنده
نظر ی که دیگران نسبت به شما دارند مشکل خودشان است نه شما . ( الیزابت کوبلر‌روس)