همینه که هست

× صدای اذان از مسجدی نه خیلی نزدیک میومد.

رادیوی ماشین رو روشن کردم و اذان رو گوش دادم نمیدونم چی شد که یهو زدم تو کوچه پس کوچه ها و روبروی مسجد پارک کردم و رفتم نماز بخونم

× آیه ای که بین دو نماز تلاوت شد:

(به یاد آرید) هنگامی که استغاثه و زاری به پروردگار خود می کردید، پس دعای شما را اجابت کرد که من سپاهی منظم از هزار فرشته به مدد شما می فرستم. 

شماره 9 - بخشش و غنیمت(انفال)


× آیه هایی که یه جاهایی به گوشم میخوره رو مطمئنم خدا خواسته بشنوم و بهشون فکر کنم.


 × × × × × × × × × ×


× بعد از نماز می شنیدم که اون وَرِ پرده، قسمت آقایون یه آقای مُسنی از بهشت حرف میزد.

انگاری یه نفر از همین آقای مسن که بنظر متمول میومد تقاضای کمک مالی داشت، ولی این آقا به هر دلیلی قصد کمک نداشت و بهش میگفت که سختیای این دنیارو تحمل کنی اون دنیا جات توی بهشته!

یه آقای جوانی -به جمعشون ملحق شد و - در جوابش گفت خیلی ممنون از صحبتاتون لذت بردم، داشتید از مسجد خارج میشدید تشریف بیارید من همون کار پسرتون که توی ادارمون به مشکل برخورده بود انجام بدم!

× وقتی داشتم میرفتم سمت ماشینم، صدای آشنای همون افراد، توجهمو به خودش جلب کرد:

- آقای مسن:

خدا خیرت بده که میخوای کار پسرمو راه بندازی، پسرم هرجا رفته گفتن این کار غیرقانونیه! - انگار که خودش از حرف خودش هول شده باشه، با دستپاچگی ادامه داد- البته خودتون می دونین که کار خاصی نیس دیگه مملکت ما اینطوریه دیگه!

- آقای جوان:

راه انداختنی تو کار نیست حاجی! اونجا شما یه حرفی زدی من خوشم اومد، منم یه حرفی زدم شما خوشت بیاد! حالام بی حساب شدیم! شمام برید سختیارو تحمل کنید که اون دنیا جات تو بهشته!

 

× × × × × × × × × ×

 

× نمیخوام بگم اون اقای مسن باید کمک مالی میکرد یا حالا که کمک نکرده آدم بدیه! چون حقشه هرکاری دوس داره با اموالش انجام بده ولی جواب این آقا جوونه واسم جالب بود. . .

لطفن برداشت های عجیب غریب از داستان نکنید و هی پیام خصوصی عجیب غریب واسم نذارید عینک 

  

× × × × × × × × × ×

 

× از این آقاهه هر چی بپرسید میگه:

همینه که هست! منتظر

 

×  نمیدونم چرا دوسش دارم زبان

اصن همینه که هستنیشخند

 

/ 16 نظر / 35 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صدرا

آفرین به آقاهه، فقط چرا اینقدر مغروره[نیشخند] این داستان آقای مسن و آقای جوان خیلی عالی بود، و بهترین قسمت متن شما بله این آیه های قرآن برای منم پیش اومده که وقتی در حال کاری بودم شنیدم که باعث شده به فکر فرو برم و احساس کنم خدا همین حالا با این آیه اش داره باهام حرف می زنه هر چند خیلی مواقع کوتاهی کردم و از کنارش به سادگی رد شدم. ممنون از این پستتون موفق باشید و شاد[لبخند]

زردالو

خانوم اجازه من نفهمیدم چی شد [نیشخند] یعنی جوونه آقا مسنه رو پیچوند، و فقط حرف زده بود؟ یا اینکه منظورش این بود که مسئله حله؟ :-/ :دی

پویا

" ماه دوازدهم آمد ... ولی ماه دوازدهم نیامد "... اللهم عجل لولیک الفرج ...[گل]

متـــی

تف به ریا ... [نیشخند]

ملیحه

و البته زندگی پر از نشانه های اوست [خرخون] و دائم نا ملموس با ما سخن می گوید از زبان این و آن ...خوشا انان که می شنوند [قلب][گل]

مهرداد اشک9

عیدتون مبارک نیستید!!!

مهرداد اشک9

خانم مهاجر نگرانیم

sorena

اصلا زندگی همینه که هست باید بسازیم [لبخند]