قلق شون رو بلد باشی

کاش آدما مثل قفل در کمد دیواری اتاقم بودند ...

 

دیدی یه درهایی هست که حتا اگه کلیدشون رو هم داشته باشی نمیتونی بازشون کنی؟

مگر اینکه؛

قِـلِـقِ شون رو بلد باشی! 

در کمد دیواری اتاق من ازون پیجیده هاشه!  از خود راضی

 

آدما باهوشن!

حداقل فکر میکنن که هستن! چشم وقتی بفهمن که قلقشون رو یاد گرفتی سریع تغییرش میدن! تا نتونی دوباره همون راه رو بری! 

ولی

در کمد دیواری اتاقم حتا وقتی بهش گفتم من دارم از قلقت سوء استفاده میکنم بازم تغییر نکرد!  بغل

چون اجازه داد بشناسمش! متفکر

از شناخته شدن نترسید!

 

کاش آدما مثل قفل در کمد دیواری اتاقم بودند ... 

 

× × × × × × × ×

 

راستشو بگم؟ مژه

وقتی شب یلدا اومدم گوشه اتاقمو حافظ بدست نشستم و سرم رو گذاشتم کنج اتاق، تو همون سه گوشه و زانوهامو جمع کردم تو بغلم،

به خدا قلب گفتم واسه تو فال میگیرم!

 

به مستوران مگو اسرارِ مستی

حدیثِ جان مپرس از نقش دیوار

 


 

× × × × × × × ×

درسته آهنگ اول آنشرلی قشنگه اون قدیما هم رینگتون موبایلامون بود و بابتش ذوقم
میکردیم
 
ولی الان
جز یادآوری سه ساعت موندن تو یه آسانسور کذایی برام معنی دیگه ای نداره!  منتظر
 

× × × × × × × ×


آقا صدرا امسال تولدتون چندتا آرزو براتون کردم اینم بهش اضافه کنید:
.
امیدوارم الان کمتر حرف روی دلتون مونده باشه لبخند
.
.
 .
روزهایی با حس خوب براتون آرزو دارم لبخند
/ 13 نظر / 65 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهرداد اشک9

عکس زیباییه![چشمک]

مهرداد اشک9

صدرا جان تولدت مبارک.. البته تو فیس بوک تبریک گفتم! و مطلبش رو هم خوندم!

صدرا

سلام من خوشحالم اومدم اینجا و خوشحالم بازم اینجا آپ شده و ممنونم که در اینجا هم تولد من رو تبریک گفتین، اولش با اس ام اس بعد وایبر بعد فیسبوک بعدش اینستاگرام و حالا در وبلاگ[نیشخند] حسابی منو شرمنده کردین[خجالت] حالا نگفتین چه آرزوهایی کردین[متفکر] البته من چند تاشو یادمه داشتن روزهای خوب، لذت بردن از تک تک لحظات، رسیدن تند تند به موفقیت،طلوع خوشبختی ها و غروب غم ها و ...حالا هم روزهایی با حس خوب که ازتون ممنونم به خاطر لطفی که به برادرتون دارین[لبخند]

صدرا

و اما حرفای روی دل، راستش من هنوز حرفای روی دلم تموم نشده که البته روزی که تموم بشه وبلاگم رو هم درش رو می بندم[نیشخند] اما من بین حرفای روی دلم در حال حاضر یه حرف بزرگ رو می بینم که یه روزی شاید بزنمش و شاید هم موفق نشم[خنثی] و البته تعدادی حرف هم دارم که امیدوارم بزنمش و به روحم آرامش بدم[گل]

صدرا

و اما 3 ساعت حبس در آسانسور[تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب] و اینم برای فالتون[لبخند] که خیلی به نظر جالب اومده. متن اول پستتون حرف مهمی زدین، راستش من برعکسم یعنی دوس دارم منو بشناسند اما کسی منو نمی بینه انگار... من این پست شما رو دوس داشتم و بهترین قسمتش همه متن هست چون تک تک حرفاش جالبه، هم قسمت اول هم فال حافظ هم لطف شما به بنده که خوشحالم کردین[لبخند][گل]

صدرا

و ضمناً تولد 3 سالگی وبلاگتونو که 25 آذر بود تبریک میگم، البته در وبلاگم تبریک گفتم و حالا که دیدم دوباره آپ هستین اومدم یه بار دیگه تبریک بگم و ابراز امیدواری کنم که صاحب وبلاگ همیشه سلامت باشه تا چنین متن های قشنگی بنویسد و حرفاشو بزنه و عمر وبلاگتونم طولانی باشد[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

سنگ و ریشه

[لبخند]

رقیه سادات

تولد اقا صدرا مبارک حبس شدن تو همچین موقعیتی خیلی عصبی کنندست شناخته شدن ادما. شاید گاهی بهتره نشناسیمشون راستی تولد جات خالی بود

سنگ و ریشه

هی بگو بیا هی بگو بیا هی بگو بیا بعدش خودت برو تا بوده همین بوده

زردالو

آدمای بد قلق... فقط باید ازشون فرار کرد. :-|